ای خدای بلندی و پستی واقف از حال فاطمه هستی
ای خدا خاک از تنور آید بیرون زین تنورم دل بود لبریز خون
آتش ای آتش که هستی شعله وار چند وصیت با تو دارم گوش دار
هرچه می خواهی بسوزان جان من تو مسوزان خیمه اطفال من
خیمه طفلان بی یاور مسوز چادر زن های بی شوهر مسوز
عابدینم را مسوزان کربلا می کنم نفرین تو را حق خدا
یادم آمد ای خدا با شور و شین از تنور و خولی و رأس حسین
نان ببندم ای خدا با شور و شین چون گرسنه هست فرزندم حسین
شاهدی بر حال من ای ذوالمنن نان ببندم این زمان بهر حسن
دیده ام از اشک غم دریا بود آخرین نان پختن زهرا بود
زینب ای زینب فدای روی تو دور شو آتش نسوزد موی تو
آخر این زینب صفورای حجاز پروریدم روز و شب او را به ناز
نان ستایند این زمان با صد محن صرف خود سازید بعد از فوت من
نصفِ نانی مانده باقی ای خدا نصف از من نصف از شیر خدا
دگر ای فضة محزونِ رنجور بیاور فضه جان تو رخت ناشور
دگر فضه بیاور رخت ها را بشویم فضه جان با شور غوغا
-------------------------------
اگر بی حالم و گر حال دارم همیشه غصة اطفال دارم
بریز ای فضه آب از جوی چشمان بشویم رخت شوهر رخت طفلان
همین عمامه عنبر سرشته که پشمش حوریه جنت سرشته
میان مسجد اندر طاق محراب ز تیغ ابن ملجم می خورد آب
بریز ای فضه جان رنج و محن را بشویم فضه جان رخت حسن را
همین جامه ز جور زهر قاتل بپوسد از تف زهر هلاهل
دیگر ای فضه جان در شور و شینم بشویم فضه جان رخت حسینم
همین جامه ز جور تیر گستاخ شود در کربلا سوراخ سوراخ
الهی یا الهی یا الهی بشویم معجر زینب گواهی
بشویم برگ گل یعنی که معجر برای غارت شمر ستمگر
دگر ای فضة محزون مضطر گلاب و شانه ای بهرم بیاور
که خواهم گیسوی زینب بشویم به او من درد و دل دارم بگویم
-------------------------------
بیا ای دختر من دختر من بیا ای زینب غم پرور من
بنه بر زانوی مادر سرت را بشویم گیسوان انورت را
زنم شانه به موی مُشک سایَت دلم سوزد به دشت کربلایت
تو روز خوش در آن صحرا نبینی به مرگ شش برادر می نشینی
اسیری می روی در شهر و بازار به مانند اسیر روم و تاتار
یکی گوید اسیر روم و چین است یکی گوید که خواهر بر حسین است
اسیری می روی منزل به منزل سرت خواهد شکست از چوب محمل
چرا ای مو پریشانی خدا را مگر در خواب دیدی کربلا را
مگر دیدی ز ضرب تیغ و خنجر به میدان پار پاره نعش اکبر
حنا برتو چرا دیر آشنا شد مگر قاسم عروسیش عزا شد
چرا خورشید تار است ای عزیزان امان و آه شد خورشید پنهان
برچسب:
نویسنده: ایلیا صمیمی